در روزگاری که مدیریت، تنها به معنایِ نشستن در پسِ میزهایِ اداری است، نامِ دکتر رحمانی چون واژهای از جنسِ عمل، در میانهیِ تلاطمها میدرخشد. او مردی است که درسِ “نجات” را در هیاهویِ میدانهای جنگ آموخت و امروز، با همان آرامشِ سردارگونه، در مدیریتِ بحرانها و تجمعاتِ پرالتهاب، نظم را در دلِ آشوب، بازمییابد؛ مدیری که فراتر از مرزهایِ جغرافیایی، در ترازِ کلانشهرها، به الگویی از “تدبیرِ خردمندانه” بدل گشته است
پایگاه خبری تحلیلی امید دنا،
استانداری کهگیلویه و بویراحمد این روزها نه فقط یک مسئولیت اجرایی که نمادِ یک مدیریتِ خلاق، صبور و آرماننگر است؛ مدیریتی که در هیاهوی بحرانها، آرام تصمیم میگیرد و در تاروپودِ پیچیدگیهای اداری، پنجرههای توسعه را به روی فردا میگشاید. این میراثِ روزهای پرتلاشِ دکتر رحمانی است؛ مردی که نامش اینروزها بر سرِ زبانهاست و بسیاری از تحلیلگرانِ حوزهی مدیریت کلان، او را در صفِ استاندارانِ کلانشهرها مینشانند.
تدبیر در عمل؛ نه شعار در حاشیه
دکتر رحمانی را باید از منظرِ «نتیجه» شناخت، نه از دریچهی «گفتار». او از آن دست مدیرانی است که برنامه را به پیشخوانِ عمل میبَرد و صبر را با شتابِ عقلانی درمیآمیزد. استان کهگیلویه و بویراحمد، این سرزمینِ کوهسنگین و دلآگاه، با جغرافیای دشوارش، اقلیمِ پرچالش و تشنهی توزیعِ عادلانهی منابع، بستری است که تنها از پسِ مدیری کاردان و نقشهخوان برمیآید؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که سکانداریِ دکتر رحمانی در آن میدرخشد.
مهارت او در بدلکردنِ «مسئله» به «فرصت» و «چالش» به «سرمایه»، از آن ویژگیهای برجستهای است که همکاران و کارشناسانِ استانداری سراسر از آن یاد میکنند. او بهجای واکنشهای شتابزده، پیشدستیِ تحلیلی را برگزیده و با نقشهراهی دقیق، توسعهی استان را در مسیری پایدار و پرشتاب هدایت میکند.
میراثی از تجربه؛ طراوتی از نوآوری
تجربه، آنگاه که با دیدی نو همآغوش شود، به «حکمرانی» بدل میگردد. دکتر رحمانی سالها عرصههای گوناگون مدیریتی را زیسته است؛ از تصمیمهای کلان تا میدانهای عملیاتی، از اتاقهای فکر تا دلِ روستاهای کمبرخوردار. این ترکیبِ نادرِ «میانهداریِ باتجربه» و «نگاهِ آیندهنگر»، او را بدل به مدیری کرده است که هم از آزمونِ روزگار سربلند بیرون آمده و هم از زبانِ نسلِ نو غافل نیست.
برنامهریزیِ او در حوزههای زیرساختی، اشتغال، آبخیزداری، گردشگریِ طبیعی و عدالتِ منطقهای، نشان از شناختی ژرف از مزیتهای نسبیِ این خطه دارد؛ شناختی که از دلِ پژوهش و حضورِ میدانی برخاسته است، نه از پسِ میز و حاشیههای اداری.
در میدانِ آتش؛ سکّانداری در دلِ بحران
اما اگر بخواهیم سیمای واقعیِ تدبیر او را بیپیرایه ببینیم، باید به همان روزهایی بازگردیم که شهرها در تیررسِ آتش بودند و مدیریت، یعنی تصمیمگیری در میانهی دود و بیقراری. دکتر رحمانی، که روزگاری در جایگاهِ نجاتگرِ میدان، چهلویک روز از جنگ را با تنِ خسته و دلِ استوار زیسته بود، اینبار در قامتِ مدیر، تجربهی دیرینهی بحران را با آرامشی سردارگونه درهم آمیخت. در روزهای جنگِ اخیر، او جزوِ نخستین کسانی بود که از اتاقِ تصمیم بیرون زد و به دلِ مناطقِ درگیر رفت؛ جایی که هر لحظهی تأمل، بهایش جانِ آدمی بود.
او با توزیعِ بهموقعِ امکاناتِ امدادی، هماهنگیِ بیوقفه با نهادهای امنیتی، امدادی و درمانی، و حضورِ بیادعا در میانِ مردمِ آسیبدیده، نشان داد که مدیریتِ بحران برای او نه یک سرفصلِ اداری، که یک میراثِ زیستهی انسانی است. همانقدر که در میدانِ نبرد، «نجات» را زیسته بود، در میدانِ مدیریت هم «نجاتِ مدیریتی» را معنا کرد؛ آرام، دقیق، بیهیاهو و در عین حال همیشه حاضر.
شبهایی که تدبیر، بیدار ماند
و اما یکی از ظریفترین و دشوارترین آزمونهای این روزها، مدیریتِ تجمعاتِ مردمیِ شبانه بود؛ صحنههایی که در آن، همزمان میبایست هم اعتمادِ عاطفیِ مردم حفظ میشد، هم نظم و امنیت برقرار میماند و هم به هیچ قیمتی، آرامشِ جامعه به هم نمیریخت. دکتر رحمانی در این شبهای پرالتهاب، چهرهای نشان داد که هر دو طرفِ معادله را میشناسد: هم دردِ مردم را که با گوشت و پوستِ تجربهی چهلویکروزهاش درک میکرد، و هم ضرورتِ امنیت و قانون را که سکان آن به او سپرده شده بود.
او با حضوری میدانی در دلِ همان شبها، گفتوگویی صبورانه با جمعیت، میانهروی در تصمیم، و همراهیِ همدلانه با سپاه پاسداران و نیروهای انتظامی، توانست تنش را به تفاهم و آشفتگی را به نظم بدل کند. آن شبها، امتحانی بود که کمتر مدیری از پسِ آن برمیآمد؛ و او با همان آرامشِ سردارگونه و همان نگاهِ انسانیاش، از این پیچِ باریک عبور کرد و ثابت کرد که «مدیریت بحران» برای او نه یک شعار، که یک سلوک است.
در ترازِ کلانشهرها
نکتهای که پایشگرانِ حوزهی مدیریتِ کشوری بر آن انگشت میگذارند، قابلیتِ تعمیمِ تجربهی مدیریتیِ دکتر رحمانی به عرصههای بزرگتر است. ویژگیهایی چون:
تصمیمگیریِ دادهبنیاد در عینِ توجه به بافتِ انسانی و فرهنگی
مدیریتِ بحران و ریسک با آزمونهای میدانی و آرامشی سردارگونه
توانِ جلبِ مشارکت میان نهادهای دولتی، بخش خصوصی و جامعهی مدنی
نگاهِ راهبردی بهجای نگاهِ بخشی در تخصیصِ منابع و اولویتبندیِ پروژهها
حضورِ میدانیِ بههنگام در دلِ بحرانها و تجمعات، بهجای بیانیه از پشتِ میز…
همگی از او چهرهای میسازند که جامعهی کارشناسی، او را شایستهی سکانداریِ کلانشهرها میداند؛ مدیری که میتواند پیچیدگیهای یک مدیریتِ شهریِ بزرگ و چندلایه را با همان ظرافتِ تدبیر، به نظم و توسعه بدل کند.
سخن پایانی
استانداریِ موفق، هنرِ «نزدیک شدن» است؛ نزدیک شدن به مردم، به واقعیت، به راهحل. دکتر رحمانی با این سه نزدیکی، و با آن سالها که در میدانِ آتش، نجات را آموخت و در شبهای پرآشوب، تدبیر را به کرسی نشاند، میراثی ارزشمند از خود بر جا گذاشته است؛ میراثی که فراتر از یک استان، الگویی برای حکمرانیِ شایسته در کلانشهرهای ایران خواهد بود.
به باورِ ناظران، نامِ دکتر رحمانی دیگر تنها به یک کرسیِ استانی وابسته نیست؛ او به «اندیشهای» بدل شده که هر کجا بنشیند، زیر سایهاش برنامه، تدبیر و آبادانی میروید. و این، همان چیزی است که کشورِ امروز، بیش از هر چیز بدان نیاز دارد.
- نویسنده : ویسی
- منبع خبر : امید دنا

































