*اینجا کهگیلویه نیست! اینجا اریزونای آمریکاست. اینجا کشاورزان زن و کشاورزان سرخپوست آمریکایی شگفت انگیزترین داستان را روایت می کنند!*
پایگاه خبری امید دنا
اصطلاح گوجه چینی، از ایالت آریزونای آمریکا تا کهگیلویه. مقصر کیست؟ سناتور مک کین یا سناتور موحد؟
نحوه نگرش و بیان مسئله ی مشارکت زنان در فعالیت های مدنی، اجتماعی، تولید و اقتصاد در بین مردم سرزمین های جهان سوم و محروم در مقایسه با کشورهای مدرنی مانند آمریکا یا حتی نیمه توسعه یافته مانند هندوستان تفاوت های معنا داری را نشان می دهد. به همین منظور تصویری از حقایق مشارکت زنان در امور مذکور، در مناطق مورد بحث نشان داده میشود .
با گذر از یک منطقه گرم و بیابانی، حقایق جالبی در مورد مزرعه و دامداری، مشاهده میگردد. یکی از منحصر به فردترین آنها، حضور تعداد زیادی *کشاورز زن* می باشد. حضور پرتعداد زنان کشاورز در این منطقه، در فرایند کاشت، داشت، برداشت و تولید محصولات کشاورزی به وضوح مشاهده می گردد.
در این منطقه حدود 50 درصد از تولیدکنندگان محصولات کشاورزی و دام را زنان تشکیل می دهند در حالیکه میانگین جهانی در حدود 36درصد میباشد. حدود بیست و یک میلیون هکتار مزارع این منطقه توسط قبیله های خاصی مورد بهره برداری کشاورزی و دامداری قرار میگیرد و *زنان کشاوز* سهم عمده ای در رونق این زمین های زراعی را دارا می باشند. این میزان حدود 80درصد کل زمین های زراعی این منطقه را تشکیل می دهد.
*اینجا کهگیلویه نیست! *اینجا اریزونای آمریکاست*. اینجا کشاورزان زن و کشاورزان سرخپوست آمریکایی شگفت انگیزترین داستان را روایت می کنند!
اینجا مناطق ناواخو، آپاچی و کوکانینو میباشد که به لطف مزارع و کارگران زن سرخپوست آمریکایی، یک گوهر فرهنگی در تاریخ کشاورزی این ایالت بیابانی ثبت شده است.
اینجا *اریزونا*، در حدود 30میلیون هکتار زمین های زراعی با مشارکت زنان کشاوز در حال رونق و توسعه میباشد. و از این امار و روند و فرایند احساس افتخار و غرور دارند.
اما در کهگیلویه، فارغ از مناسبات و روند حاکم بر مشارکت زنان در فرایند تولید، نگرش های خاصی مطرح شده است. فرایند مشارکت زنان در کشاورزی که اصطلاحا با عنوان *گوجه چینی* مطرح شده که به ایجاد باورهای غلط جهت تحقیر و واپس گرایی زنان منتج شده است.
واکاوی علت و دلایلی که موجب شکل گیری این فرایند به صورت فیزیکی و به تبع ان ایجاد چنین باور غلطی شده است ، قابل تامل و بحت میباشد.
در این بحت، باید به مشارکت زنان در کشاورزی و تولید و اقتصاد افتخار کنیم و بحث را به صورت دیگری مطرح نماییم.
بحث مورد نظر به این صورت باید طرح گردد که *چرا زمین های گچساران و بهبهان مجهز به سیستم و شبکه ابرسانی شده اند ولی کهگیلویه نه*؟ *چه کسی مقصر می باشد*؟ جواب سوال مذکور به صورت خلاصه صورت زیر بیان میگردد:
در این بحث، باید ابتدا بیان گردد که منابع تامین اب مورد نیاز شبکه ابرسانی دشت های لیشتر و بهبهان از دو سد کوثر و مارون تامین میگردد. که اقای موحد نقشی در اخذ مجوز، مطالعات، اجرا و بهره برداری نداشت. سد مارون در دهه 40 و قبل انقلاب، مطالعات این سد انجام گردید. حتی قبل از احداث سد مارون، توسط سد شهدا(فعلی) و کانال های ابرسانی، دشت های بهبهان قابل کشت شدند. سپس در دهه60 مطالعات سد تکمیل و زمان بهرام تاجگردون در سال 1367_1366 اجرای سد آغاز گردید.
در مورد سد کوتر هم طبق مصوبه سفر رهبری و بر روی رودخانه مشترک که از شاه بهرام و دهدشت تامین آب میشد ، این سد احداث گردید.
و در زمان هاشمی و بزرگواری، عملیات انتقال اب، تعیین و تصویب بودجه توسط غلام تاجگردون انجام گرديد.
حتی در زمان هاشمی پور، بودجه ابرسانی پروژه دهدشت غربی و ابرسانی بهمئی، توسط تاجگردون به سمت پروژه ابرسانی لیشتر و امام زاده جعفر هدایت شد.
- نویسنده : نسرین ویسی
- منبع خبر : امیددنا


















