ققنوسی به نام اراده؛ معجزه‌ای به نام کولیوند؛ از ورشکستگی تا احیای هلال احمر؛ روزی که هلال احمر ققنوس وار از خاکستر برخاست
ققنوسی به نام اراده؛ معجزه‌ای به نام کولیوند؛ از ورشکستگی تا احیای هلال احمر؛ روزی که هلال احمر ققنوس وار از خاکستر برخاست

از سینه شکافته تاریکی و یأس، نور امیدی جوشید؛ این بار نه از آسمان، که از اراده دکتر کولیوند. او آمد تا حکایت زندگی را دوباره در گوش زمان زمزمه کند و هلال احمر را از خاموشی نجات دهد. این داستان، سرودی است از نبردی خاموش که تاریخ یک نهاد را تغییر داد.

پایگاه خبری امید دنا،

ققنوسی به نام اراده؛ نجات بخش آتش نشانی که در دل آتش سوخت

در آن روزگار که گردباد حوادث، بنیاد هستی را می لرزاند و نفسهای زمین از گرانبارِ خبرهای تلخ، به شماره افتاده بود، ناگهان از پشت انبوهِ ابرهای تیره ی یأس، شعاعی از نور شکفت؛ نورِ امیدی که از سینه ی شکافته ی تاریکی می جوشید و حکایتِ جاودانِ زندگی را در گوشِ زمان زمزمه میکرد. این بار، این فروغِ رهایی، از چهره ی آرام و ارادهی پولادین دکتر پیرحسین کولیوند، آن سردار بی ادعای عرصه ی سلامت، درخشید.

صحنه، صحنه ی نبردی بود خاموش اما سرنوشت ساز. هلال احمر، آن کشتی نجات بشریت، که همواره پناهگاه آسیب دیدگان طوفان و زلزله بود، این بار خود در گرداب هیولایی ورشکستگی و ناکارآمدی دست و پا میزد. عرشه اش از ضربه های مدیریت نادرست ترک برمیداشت و بادبان هایش، بی بادی از اراده، بی‌حرکت در دریای یأس فرو مانده بود. نفسهای این نهاد خستگی ناپذیر، به شماره افتاده بود و سایه ی مرگ بر پیکر آن افتاده بود.

در این برهوت ناامیدی، ققنوسی از جنس ایثار و تدبیر سر برآورد. دکتر کولیوند، همان پزشکی که سالها در خط مقدم اورژانس، با دستانش تپش زندگی را به رگهای زمان تزریق میکرد، این بار نه با سرم و سرنگ، که با نقشه ی نبرد و فرمان استوار، به میدان آمد. او که خود خالق حماسه در سیل و زلزله بود، حالا می بایست شریان های حیاتی خودِ «حماسه ساز» را از انسداد نجات دهد.

و چنین شد که معجزه رخ داد.
با حضورش، داروخانه های خزان زده ی هلال احمر، به باغی بهاری بدل شد که در آن، داروهای حیاتبخش، چونان گلهایی تازه، شکفتند. انبارهای خالی و چشمهای منتظر، با کاروانی از تجهیزات ضروری که کولیوند از دل سنگینی بوروکراسی بیرون کشید، سیراب شدند. زنجیره ی تأمین، که چون کاروانی سرگردان در کویر بی برنامگی ره گم کرده بود، با قطب نمای تدبیر او، مسیر درست را یافت و به سرمنزل مقصود رسید.

اما او تنها یک استراتژیست پشت میز نبود؛ او یک «جاندارِ میدان» بود. ردپای او در هر جزیره ی عملیاتی دیده میشد، نگاه نافذش بر هر رخداد نظارت داشت و کلام آرامش بخشش، چون مرهمی بر دلهای خستۀ یاوران این نهاد می نشست. او آبروی از دست رفته را بازمیگرداند و ثابت میکرد که مدیریت جهادی، زیباترین سمفونیِ «عمل» است در برابر ناکامیِ «حرف».

این نجات، یک موفقیت اداری نیست؛ یک سرود است. سرودی حماسی از اینکه چگونه یک مرد، با قلبی به وسعت میهن و ارادهای راسخ، میتواند مسیر تاریخ یک نهاد را تغییر دهد و بر لوح سپید فراموشی، نامی جاودان بسپارد. این رویداد، قطعهای ماندگار در تاریخ پرافتخار هلال احمر شد؛ یادبودی از روزی که یک قهرمان واقعی، بدون شنل و شمشیر، اما با تدبیر و ایثاری بی پایان، چراغ بشردوستی را از خاموشی نجات داد و آن را پرنورتر از همیشه، در تاریکترین شبهای حوادث، روشن نگاه داشت.

  • نویسنده : سید عادل رهبریان
  • منبع خبر : امید دنا